امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوره واقعه
#1
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ
چون واقعة قيامت رخ نمود و واقع شد.
قيامتي كه در وقوع آن هيچ عاملي كه آن را دروغ نمايد نيست.


محور اصلی این سوره  قیامت است .
از مجورهای اصلی این سوره  قیامت است .
قصه قيامت، در واقع قصه باطن اعمال اين دنياي انسان‌ها است و در برخورد با آیات مربوط به قیامت باید سعی کنیم  دائماً رابطه صورت‌هاي قيامتي با اعمال اين دنيايي حفظ شود
و اصلاً اهميت آياتي كه حقايق قيامت را وصف مي‌كند در همين نكته است و اين‌جاست كه براي تفسير اين نوع آيات در كنار تفسير عالمان، شهود عارفان به كمك ما مي‌آيد تا شايد مقداري از اسرار اين صورت‌هاي قيامتي اطلاع پيدا كنيم
و اگر اهل توجه به احوالات دروني خود باشيم، با ديد قيامتي به درون خود بنگريم و قيامت را با اسراري كه دارد به تماشا بنشينيم.
پاسخ
#2
قیامت مرحله‌اي است كه نفس انسان با سعادت و شقاوت خود روبرو مي‌شود، همچنان‌كه هيچ‌كس نمي‌تواند خود را انكار كند،
قيامت را كه عبارت است از روبروشدن هرچه بيشتر با خود، انكاركردني نيست،
و لذا مي‌فرمايد: در وقوع آن هيچ كذبي راه ندارد.

در روایتی از امام سجاد داریم که  فرمودند:
كسي كه بين خود و خدا  رابطه‌اي برقرار نكرده باشد، در دنيا عمرش به حسرت مي‌گذرد و دلش از حسرت پاره‌پاره مي‌شود.
به خدا سوگند دنيا و آخرت وضعي دارند كه تنها مي‌توان به دو كفه ترازو تشبيهش كرد، هريك از دوكفه به هر مقدار سنگين شود، كفة ديگر به همان مقدار ناديده گرفته مي‌شود،
وسپس فرمودند:
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ ، لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة

كافي است به سير وجودي خود توجه داشته باشيم تا متوجه شويم همچنان‌كه اين روح از اين منـزل دنيا به منـزلي ديگر سير مي‌كند، اين جهان نيز به منـزل و مقام و مرتبه‌اي ديگر سير مي‌نمايد تا براي هستي ظرفيتي پيدا شود مناسب رويارويي انسان با خود حقيقي‌اش، اعم از اين‌كه آن انسان مؤمن باشد يا كافر.

جهاني كه اولياء خدا با آن همه پشتِ‌پازدن به اين جهان، بتوانند پاداش مناسب دريافت كنند، همچنان‌كه جنايتكاران كه هزاران مؤمن واقعي را شهيد نمودند به نتيجه اعمال خود برسند،
جهاني با اين‌همه ظرفيت و وسعت حتماً واقع‌شدني و انكارناپذير است.
پاسخ
#3
خافِضَةٌ رافِعَةٌ
آن قيامت پايين را، بالا؛ و بالا را پايين و همه را زير و رو مي‌كند.
باطن‌ها، آشكار و اثرِ اسباب ظاهري پنهان و بي‌خاصيت مي‌شود، همچنان‌كه عزت كافر، خافض و ذلت ظاهري مؤمن، رافع مي‌گردد و به يك معني ديگر آن ذلت براي مؤمن از بين مي‌رود.

نظامي درست عكس اين نظام دنيا واقع مي‌شود، با شرايط مخصوص به خود. اشقيا به دركات جهنم و سعداء به درجات بهشت منـزل مي‌گيرند، و لذا اشقياء خافض و سعداء رافع مي‌گردند.

إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا
چون زمين زلزله مي‌شود، زلزله و لرزشي‌ كه قابل وصف نيست، قيامت واقع مي‌شود.

در زلزله‌هاي معمولي، شيئ از نظر مكان جابجا مي‌شود. ولي در زلزله قيامت، وجود شيئ، وجودي ديگر مي‌گردد.

يعني زمين و آنچه زميني است از خودش گرفته مي‌شود و به خود برترِ مناسب عالم قيامت تبديل مي‌گردد.
مثل وقتي كه بدن مي‌لرزد تا روح جدا مي‌شود و روح از جنبه تعلق به بدن، به جنبه تعلق به عالم غيب تغيير مرتبه وجود مي‌دهد.

وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا
فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا

و در اثر اين تكان، كوهها به شدت خُرد مي‌شوند و چون غباري پراكنده مي‌گردند.

مثل اين‌كه بدن به خاك و غبار تبديل مي‌شود. اين تغيير هويت طوري است كه كوهها را از هويت كوه‌بودن خارج مي‌كند.
پس معلوم مي‌شودآن كوهها غبار پراكنده بودند و اصل آنها كه گردهاي پراكنده‌بوده، ظاهر مي‌شود.

و چشم‌ها در اثر اين زلزله قيامتي بصير مي‌گردد و متوجه مي‌شود كه اين كوههاي پراكنده كه با چشم دنيايي، پديده‌هاي سخت و بزرگي بودند، در واقع چيز قابل ذكري نبودند.
همچنان‌كه قدرت‌هاي بزرگ دنيايي با همه ساز و برگشان در چشم قيامتي، غباري پراكنده بيش نبودند و نيستند.
پاسخ
#4
وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً
و آن‌وقت شما انسان‌ها در آن روز اصنافي سه‌گانه خواهيد بود و در سه شخصيت متفاوت ظاهر مي‌شويد، آنچنان شخصيت‌هايي كه در دنيا براي خود ساخته‌ايد.
اصحاب میمنه (دارندگان يُمن و سعادت)
اصحاب مشئمه (اهل شئوم و نحوست)
و سابقون (سبقت‌گيرندگان به سوي مغفرت و رحمت خداوند)

فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ
پس يكي از اين سه صنف، «اصحاب ميمنه» است، دارندگان يُمن و سعادت، چه مي‌داني اصحاب ميمنه چگونه‌اند و در چه سعادت و كمالي قرار دارند.

آنقدر سعادتمنداند كه نمي‌توان با الفاظ و احوالات اين دنيايي آن را توصيف نمود. اصحاب يمين‌اند به جهت اين‌كه اهل يُمن و بركت‌اند، چون‌كه نظرشان به عالَم قدس و عالَم عُليا است،
همچنان‌كه در دنيا جهت آنها به سوي عالم قدس بوده‌است و مواظب بودند در زندگي زميني جهت‌گيري روحانيِ جانشان محفوظ بماند و خود را از هركاري كه موجب غفلت قلبشان از عالم قدس مي‌شد، جدا مي‌كردند.


وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ

و از جمله آن سه صنف، اصحاب مشئمه‌اند، دارندگان شِئامت و شقاوت، چه مي‌داني اصحاب مشئمه چگونه‌اند و در چه شقاوت و عذاب غير قابل توصيفي قرار دارند؟
چون اهل شئوم و نحوست هستند و جهت روحشان به عالم پست است، اصحاب مشئمه ناميده شدند.
زيرا از هيچ‌گونه طهارت و ميمنت برخوردار نيستند، تمام زندگي را در دنيا سير دادند و با همان ظلمات دنيايي، خود را آلوده نمودند.
پاسخ
#5
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ

و از آن سه صنف، سبقت‌گيرندگان در خيرات‌اند، سبقت‌گيرندگان به سوي مغفرت و رحمت خداوند، و اينها همان سابِقُونَ فِي‌الْخَيْرات و سابِقُون اِلي مَغْفِرَتٍ مِنْ رَّبِّهِم مي‌باشند، يعني سبقت‌گيرندگان در عمل خير، سبقت گيرندگان به مغفرتند.

اين سابقون‌، از آن دو فرقه سبقت‌گرفته، به مقام فناء في‌الله رسيده‌اند كه به جهت زيادي كمالاتشان نمي‌شود وصف‌شان كرد، چرا كه در دنيا از هر كمالي، آن جنبه نهايي‌اش را مي‌طلبيدند و در بين انسان‌هاي توحيدي، از طالبان حق و حقيقت سبقت مي‌گرفتند و خود را در نهايت درجه توحيد قرار مي‌دادند.

از پيامبرخدا  در مورد اين آيه پرسيده شد؛
فرمودند: جبرائيل به من گفت: «ذلِكَ عَلِيٌّ وَ شيعَتُهُ، هُمُ السّابِقُونَ اِلَي الْجَنَّةِ، اَلْمُقَرَّبُونَ مِنَ اللهِ بِكرامَتِهِ»
يعني علي و شيعيان او هستند كه به سوي جنت سبقت مي‌گيرند و به سوي خدا و به سوي كرامت او قرب و نزديكي طلب مي‌نمايند.

و نيز در روايت هست كه علي  فرمودند:
وَالسّابِقُونَ السّابِقُون اولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِيَّ نَزَلَت
يعني اين آيه در مورد من نازل شد.

و از امام باقر  داريم كه فرمودند:
وَ نَحْنُ السّابِقُونَ السّابِقُون و نَحْنُ الآخرون
يعني ماييم سابقون السابقون ...
پاسخ
#6
أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

اينان با اين روحيه سبقت‌گيري در خيرات و سبقت‌گيري در مغفرت الهي، مقرّبان درگاه خدايند و هر يك در يك جنت نعيم هستند.


مقرّبون؛ بلند مرتبه‌ترين طبقات اهل سعادت‌اند و اين مرتبه حاصل نمي‌شود مگر از راه عبوديت ،

? و عبوديت تكميل نمي‌گردد مگر وقتي عبد تابع محض خداوند باشد و اراده و عملش تابع اراده مولايش باشد و هيچ چيز نخواهد و هيچ عملي نكند مگر بر وفق اراده حق،
كه اين نوع زندگي داخل شدن تحت ولايت خداوند و در زمره اولياء قرار‌گرفتن است و اينان با اين خصوصيات در يك جنت نعيم كه همان جنت ولايت باشد -( نعمت  بدون قيد  ولایت) قرار دارند.


?اين سبقت‌گيرندگان به سوي خير و مغفرت خداوند، در مقام قرب و در مقام تحقق، به وجود حقانيِ حق هستند، و همه مراتب جنات را دارايند.
چون اين‌ها كساني نيستند كه فقط بخواهند جهنم نروند،
بلكه در خود عطش رسيدن به حقايق را زنده نگه‌داشته‌اند و لذا خود را سوزانده و به حق موجود شده‌اند و نه به خود، و معني مقرب‌بودن همين است.

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ
وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ

ثلّه : جماعت بسيار انبوه.
✍️ مقرّبين از امت‌هاي گذشته بسيار بودند و از اين امت(آخرين) جمعيت كمتري در زمره مقرّبين هستند.

يعني داستان انسان‌هايي كه خود را سوخته و شيفته حق كرده‌اند در طول زمان‌هاي گذشته كم نبوده‌اند، همچنان‌كه عده‌اي از امت آخرين كه همان امت اسلام باشد، در زمره همين مقرّبين هستند كه در تحت ولايت حق قرار گرفته‌اند
و بر شما امت اسلام است كه  اينان را بيابيد.
✅اينان با وجود داشتن مقام قرب، حقايقي را براي ساير افراد امت، از حق مي‌گيرند و به مردم مي‌رسانند.

در روايت داريم كه پيامبر  فرمودند:
? از آدم تا من، جزء «ثُلًة اولين» است، و امت من «ثُلَّة اخرين» است.....
پاسخ
#7
عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ
برتخت‌هايي در آن جنّات قرار دارندكه كف آن بافته شده.


?? برانديشه‌هاي معنوي و متعالي كه بافته همت معنوي خودشان است قرار دارند و از آن افق‌هاي معنوي خود، كه در قيامت صورت تخت يافته، بر عالَم مي‌نگرند.
يعني در منظري برتر از بقيه مردم هستند و جا دارد كه بقيه از آنها پيروي كنند.
همان‌طور كه اين‌ها در قله انديشه توحيدي تكيه زده بودند، در قيامت اين حالت؛ صورتِ مخصوص خود را ظاهر مي‌نمايد.

مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ
مقربين بر تخت‌هاي بافته‌شده قرار دارند، در حالي كه همه روبروي هم هستند
✅ - پُشت مؤمن همة جلو است و پُشت ندارد -
✅اینان در نهايتِ درجه انس و صفاي باطن هستند و پشت سرهمديگر غيبت و عيب‌گويي نمي‌كنند.

در رتبه‌هاي مساوي قرار دارند و هيچ حجابي بين آنها نيست در عين يگانگي، چون اين‌ها در دنيا از همه پيرايه‌ها و اسم و رسم‌ها گذشته بودند و با خودِ حقيقت زندگي مي‌كردند، و در دنيا هم مؤيد يكديگر بودند و عملاً هر كدام آيينه نمايش حق براي ديگري بود.
يكي صحيفه فاطميه از عالم غيب مي‌گرفت، به نام فاطمه‌زهرا و اميرالمؤمنين آن را مي‌نوشتند و از طرف ديگر؛
علي به عنوان امام مسلمين حقايق زندگي امت را از عالم غيب اَخذ مي‌نمود و بر فاطمه و بر ساير امت مي‌نماياند.

در هر حال مقربين، چه مقام اعلاي مقربين كه معصوم باشند و چه مقام نازله مقربين، همه در چنين كمالاتي بسر مي‌برند.
عمده آن است كه از مسير صاحبان اصلي قرب فاصله نگيريم.
پاسخ
#8
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ
پسراني بهشتي كه همواره و تا ابد به همان شكل باقي‌اند و گذشت زمان برآنها اثري نمي‌گذارد، برپيرامون مقربين به عنوان نهايت خدمتگزاري در رفت و آمدند.

 آن ولدان جاودانه، صورت قواي روحاني نفس آنهاست.
قوايي كه در راه خدا به كار بردند و آن قوا را به جنبه معنوي كشاندند.

اين‌ها با همت‌هاي بلند خود تخت‌هايي از بينش توحيدي ساختند كه بتوانند افق‌هاي دور را بنگرند
و در راستاي چنين زندگي، وِلداني را براي خود ايجاد نمودند كه در راستاي چنين حياتي تا ابد در خدمت آنها باشند.

✍️
همين طور كه در دنيا قواي نفس خود را به خدمت اهداف معنوي خود كشاندند، و ساير انسان‌ها نيز اگر در خدمت مقربينِ روزگار خود قرار گيرند،
استعداد و توان خود را از هدر رفتن نجات داده‌اند و قواي روحاني خود را تا ابد در خدمت خود مي‌آورند.

 بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ
با تُنگ‌ها  و كاسه‌هايي كه همه از شراب مَعين و جاري پر است.

با شراب‌هاي معنوي كه حاصل اراده و معرفت و محبت و عشق و حكمت و علم است
 و همه را با عقايد صحيح براي جان خود به‌وجود آوردند و حالا آنها صورت شراب دارند
✅و اين‌ها صورت جنبه‌هاي‌ «حالي» مقربين است و نه جنبه «فكري» آنها.


«لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ
كه با نوشيدن آن تنگ‌ها و ظرف‌ها نه دچار سردرد مي‌شوند، و نه در عيني كه مست مي‌شوند، عقل‌شان را از دست مي‌دهند.

چون آن شراب‌ها را با نيت الهي و يقين معنوي براي خود به دست آورده‌اند و سراسر آنها لذت است بدون هيچ دردي، و از جنس جان و نيت خودشان است و در آن شرايط، حالِ معنوي برآنها غلبه مي‌كند.
✍️و از اين جهت كه مستي مي‌آورد، حالت و صورت شراب دارد

✅آن ميّ كه در آنجاست حقيقت، نه مجاز است
مثل لذت خنكيِ يقين.
پاسخ
#9
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ
وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ

و از نمونه‌هاي تنعمي كه مقربون دارا هستند اين‌كه آن پسران، يكي ميوه مي‌آورد، هر ميوه‌اي كه خود مقربون اختيار كرده‌اند، و ديگري مرغ بريان مي‌آورد، هر نوع مرغي كه خود مقربون هوس كرده‌اند،

و چنانچه آن بهشتي دوست داشته باشد، بدون واسطه از آن ميوه‌ها و غذاها استفاده كند آن‌ نيز براي او ممكن است.

✅ فاكهه: صورت كشفيات معنوي است كه واجد جميع كمالات است
✅ لَحم طير:  صورت لطائف حِكْمي و دقائق معاني معنوي است يعني اهل فنا و قرب در قيامت به هر كشفي و به هر حكمتي كه خواستند، مي‌نگرند و آن را مي‌يابند
و حاصل به‌كاربردن قواي نفس در راه خدا و در اختيار گرفتن خطورات نفس، ظهور اين كشفيات معنوي است.

در اثر به وحدت كشيدن حالات نفس از پراكنده شدن در كثرات، چنين انوار الهي در نفس ظاهر مي‌شود، با صورت ميوه‌هايي بهشتي و گوشت مرغان، آن‌هم با وسعتي كه او تمنّا كند و با حالاتي كه همراه صورت آن، ميوه‌ها و آن گوشت پرندگان بر قلب او جاري مي‌گردد.

✅✍️ معنای معاد جسماني : اعمال و اخلاق و عقايد انسان‌ها در قيامت جسم و صورت دارند و آن جسم، صورت اعمال خود آنهاست

و در آخر آيه 20 و 21 مي‌فرمايد: «مِمّا يَتَخَيَّروُن» هر چه‌قدر كه اختيار كنند. يا مي‌فرمايد: «مِمّا يَشْتَهُون» يعني هر چه‌قدر كه بخواهند.
اين مقام بدان علت است كه اين‌ها در دنيا اراده خود را فاني در اراده خدا كرده‌اند، و در واقع به اراده خداوند، اراده مي‌كنند و به خواست خداوند مي‌خواهند و لذا هيچ محدوديتي در نفوذ اراده‌شان نيست.

در حالي كه براي اصحاب يمين در آيه 32 مي‌فرمايد:
وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ
يعني براي اصحاب يمين، فاكهه و كشفيات معنوي هست، منتها نه آنچه بخواهند، بلكه فاكِهَةٍ كثيرة، مقدار زيادي از آن فاكهه هست.

چون اصحاب يمين با اين‌كه سراسر وجود ظلماني دنيايي خود را به وجود قدسي و يمين تبديل كرده‌اند،
ولي با اين‌همه مقام فناي سابقون، مقام ديگري است، اراده آنها عين اراده خدا شده‌است.
پاسخ


پرش به انجمن: